مسایل حقوقی (مبحث چهارم-بخش اول)


جف کونز نمایشگاهی با عنوان «نمایش ابتذال» در سال 1998 در گالری سونابند برگزار کرد. کونز برای این نمایشگاه تعدادی مجسمه چوبی و چینی را به هنرورزانی در سراسر دنیا سفارش داد. مجسمه‌ها بر اساس تصاویر فرهنگ پاپ بوند و کونز آن‌ها را از میان صدها کارت پستال و کمیک استریپ پیدا کرده بود. بلافاصله بعد از نمایشگاه سه شکایت علیه کونز اقامه شد. اولین شکایت درباره مجسمه رشته توله سگ‌ها بود.این مجسمه با ابعاد واقعی و در چهار نسخه اجرا شده بود و زوجی را نشان می‌داد که روی نیمکت نشسته اند و یک ردیف هشت تایی توله سگ با بینی‌های مضحک را در آغوش گرفته اند. برتن این زوج لباسهای رنگارنگ بود و روی سرشان گل‌های مینا.

مجسمه رشته توله سگ‌ها را از روی عکس سیاه و سفید «توله سگ ها» اثر آرت راجرز ساخته بودند. حقوق مربوط به این عکس مدتی متعلق به یکی از آشنایان راجرز بود و بعد موزه گرافیک حق استفاده از آن را برای کارت یادداشت خریده بود. کونز یکی از آن کارت‌های یادداشت را خرید و بر این باور بود که این «یک چیز معمولی و پیش پا افتاده و آشناست» و از الگوهای جامعه مصرفی محسوب می‌شود. کونز تذکر کپی رایت روی کارت را جدا کرد و تصویر را با فتوکپی بزرگ کرد و آن را به همراه دستورالعمل‌های مربوط به ساخت مجسمه برای استودیو دومتز در ارتسی ایتالیا ارسال کرد. کونز جزئیات ساخت مجسمه را مکتوب کرد و سفارش کرد که به جز تغییر رنگ توله سگ‌ها و بینی هایشان، مجسمه باید عیناً بازسازی عکس باشد.

در همان موقع راجرز درباره مجسمه کونز شنید و علیه او و گالری سونابند شکایت کرد و آن‌ها را متهم به تخطی از قانون کپی رایت و رقابت ناعادلانه کرد. دادگاه منطقه‌ای تشخیص داد که رشته توله سگ‌ها تخطی از کپی رایت است و استفاده عادلانه محسوب نمی‌شود. دادگاه بدوی علیه کونز رای داد و دستور داد که گالری همه اشیا موضوع تخطی را به راجرز بازگرداند و متهمان از اجازه هر نوع ساخت و فروش و اجرا و نمایش کپی مجسمه یا هر اثر دیگری برگرفته از آن محروم کرد. کونز تقاضای استیناف کرد و دادگاه دوم هم رای دادگاه منطقه را تایید کرد.

دفاع اصلی کونز بر مبنای استفاده عادلانه بود و اساساً استدلالش این بود که رشته توله سگ‌ها هجوآمیز است و به طور خاص «هزل یا هجو کل جامعه» است. دفاع استفاده عادلانه بر اساس ماده 107 قانون کپی رایت مصوب 1976 است که چهار مولفه استثناناپذیر را برای استفاده عادلانه بر می‌شمارد: 1) هدف و ماهیت استفاده 2)ماهیت اثر تحت کپی رایت 3) قیمت و اهمیت اثر مورد استفاده 4)تاثیر اثر ثانویه بر بازار اثر اصلی.

ایده استفاده عادلانه درپی پرونده فولسوم علیه مارش وارد قانون کپی رایت شد و موجب شد که توازنی بین منافع خالق اثر و استفاده کنندگان از آثار کپی رایت شده ایجاد شود و سختگیری در کپی رایت به «پیشرفت دانش و هنر» کمک کند و مانع آن نشود. در قانون اشاره‌ای نشده که این چهار مولفه وزن یکسانی دارند و گفته نشده که آیا همه باید با هم بررسی شوند یا تک به تک. ایده استفاده عادلانه برای انعطاف بیشتر در مورد کپی رایت طراحی شده و نیازمند تحلیل موردی توسط نظام قضایی است.

ماده 107 این استفاده عادلانه را شرح می‌دهد و به صراحت مواردی همچون «نقد، شرح و تفسیر، گزارش خبری، تدریس و تحقیق» را استفاده عادلانه می‌داند. این فهرست جایی هم برای هجو در نظر می‌گیرد و آن را نوعی نقد ارزشمند و متناسب با هدف اصلی استفاده عادلانه می‌داند. هجو را در منابع حقوقی به مثابه کاری تعریف کرده اند که با تقلید اثری پیش پاافتاده آن را مسخره کند.

اولین مولفه هدف و ماهیت اثر است و اینکه «آیا استفاده از اثر برای منظوری تجاری است؟» دادگاه عالی استفاده تجاری را ناعادلانه می‌داند. اما اگر کار هجوآمیز باشد تجاری بودنش اصلا مطرح نمی‌شود. معمولاً مولفه دوم را درباره تمایز واقعیت و تخیل به کار می‌برند و هرچه کار اصلی «خلاقانه تر» باشد این مولفه وزن بیشتری پیدا می‌کند. در مورد هجو کار اصلی خلاقانه‌تر است اما با توجه به ارزش فرهنگی آثار هجوآمیز این مولفه را در موردشان نادیده می‌گیرند. سومین فاکتور می‌پرسد که چه اندازه از کار اصلی در کار دوم کپی شده است. چون هجو ذاتاً نیازمند کپی مبسوط از اثر اصلی است و معمولاً «قلب» اثر را کپی می‌کند، دادگاه مقدار کپی شده را در مورد هجو نادیده می‌گیرد. در آخر مولفه چهارم تاثیر کپی را بر بازار اثر اصلی بررسی می‌کند. هرچند کار نقد و هجو کاستن از ارزش اثر اولیه است اما دادگاه عالی به این نتیجه رسیده است که هجو در مواردی قیمتی بالاتر از اثر اصلی پیدا می‌کند اما کارهایی که از روی کار اصلی کپی می‌شوند و سرقت می‌کنند قیمت بالاتری پیدا نمی‌کنند.

بر این اساس اگر معلوم شود که استفاده مجدد ماهیتی هجوآمیز دارد، با استدلال استفاده عادلانه در دادگاه محکوم نمی‌شود. اما در پرونده راجرز علیه کونز، دادگاه تشخیص داد که رشته توله سگ‌ها اثری هجوآمیز محسوب نمی‌شود:

در این حوزه قاعده بر این است که لازم نیست طنز صرفاً کار کپی شده باشد، چنانکه طرف خواهان استیناف اصرار می‌کند رشته توله سگ‌ها می‌تواند هجو جامعه مدرن باشد، اما اثر کپی شده باید حداقل تاحدی شیئی هجوآمیز باشد و در غیر این صورت ضرورتی ندارد که اثر اصلی را در ذهن تداعی کند… ما فکر می‌کنیم که این قاعده‌ای ضروری است و اگر چنین نباشد هیچ محدودیتی در استفاده کپی کاران از اثر تحت کپی رایت وجود نخواهد داشت و با نوشتن استیتمنی درباره جامعه آن را توجیه خواهند کرد. اگر بتوان تخظی از قانون کپی رایت را تنها بر اساس ادعای خاطی به استفاده هنرمندانه از آثار دیگران و بدون اطمینان یافتن از آگاهی عمومی درباره اثر اصلی، استفاده‌ای عادلانه دانست، هیچ مرزی برای دفاع استفاده عادلانه وجود نخواهد داشت… مشکل در این پرونده خاص این است که حتی با در نظر گرفتن اینکه رشته توله سگ‌ها نقدی طنزگونه به جامعه ماتریالیستی امروز است، تشخیص هرگونه هجوی درباره عکس توله سگ‌ها بسیار دشوار است.

هر چهار مولفه استفاده عادلانه علیه رشته توله سگ‌ها بود و استفاده کونز از عکس ناعادلانه و خلاف تشخیص داده شد. به نظر می‌رسید که این حکم دادگاه ناقوس مرگ را برای هنر ازآن خودسازی می‌نوازد. صدای نظریه پردازان هنر درآمد. لین گرینبرگ ماجرا را این طور خلاصه کرد:«نتیجه این پرونده کنترل شدید هنرمندان ازآن خودساز است. زیرا قانون کپی رایت اوضاع را برای هنرمندان از آن خودسازی که از متریال‌های کپی رایت شده استفاده می‌کنند ناگوار می‌کند و احتمال دارد که هنرمندان بسیاری در آینده از این تکنیک‌ها حذر کنند.» با حکم راجرز علیه کونز پرونده‌های مفتوح هم سرنوشت مشابهی پیدا کردند: در پرونده مجسمه چینی با عنوان پسر وحشی و توله سگ برای کپی کردن شخصیت اودی در کمیک استریپ گارفیلد محکوم شد، و اثر دیگری را با عنوان راهنمای ابتذال که مجسمه چوبی پسری بود که سعی می‌کرد خوکی را هل دهد و دو فرشته کمکش می‌کردند، کپی مجرمانه عکس باربارا کمپل دانستند. احکام مربوط به کونز مانع ادامه کار هنرمندان از آن خودساز نشد و آن‌ها را علیه قانون جری‌تر کرد. کونز شروع کرد به دریافت گواهی از دارندگان حق مالکیت متریال‌هایی که استفاده می‌کرد. اما سیاست جدید کونز، او را از گرداب دستگاه قضا دور نکرد.

در سال 2000 از کونز خواسته شد که هفت نقاشی برای موزه گوگنهایم برلین خلق کند.69 هریک از کارهای این مجموعه که ترجمه عنوانش سرمستی ابدی است، نقاشی رنگ روغن تصاویر کولاژ شده است. کونز تصاویر تبلیغاتی را اسکن کرد و آن‌ها را در زمینه منظره‌ای ترکیب کرد. کولاژهای دیجیتالی پرینت شدند و برای نقاشی به دستیاران کونز سپرده شدند. یکی از نقاشی‌های این مجموعه با عنوان نیاگارا تصویر پاهای زنانی با کفش و پابرهنه است که بالای ظرف‌های دونات و شیرینی معلق مانده اند. در پس زمینه تصویر یک کیک براونی عظیم است که رویش بستنی گذاشته اند و در پس آن منظره آبشار نیاگاراست. به گفته کونز منظور از نقاشی این است که: «بعضی از ساده‌ترین ذائقه‌های ما برای غذا و بازی و روابط جنسی را تصاویر فرهنگ پاپ تعیین می‌کنند.» دومین جفت پا از سمت چپ را از عکس آندرا بلانش گرفته بود. عنوان عکس بلانش «صندل‌های ابریشمی گوچی» بود. عکس اصلی پاهای زنی را نشان می‌داد که در کابین هواپیما روی پای مردی لمیده بود. هدف بلانش «نشان دادن حس اروتیک بود… می‌خواست در عکس سکسوالیته را نشان دهد.»

کونز در نیاگارا پاها و ساقها و کفش را از عکس بلانش برداشت و به یکی از لنگه‌های کفش پاشنه افزود و کمی جهت و رنگش را تغییر داد. بلانش رد عکس را در کار کونز گرفت و علیه او شکایت کرد.

کونز بار دیگر بر استدلال استفاده عادلانه پافشرد اما این بار کارش را هجو نخواند. بلکه استدلالش این بود که اثر او تغییر شکل است.

قاضی پیر لوال در مقاله مهمی که سال 1990 نوشت چهارچوبی برای قضاوت پرونده‌های استفاده عادلانه طراحی کرد. در این چهارچوب قضاوت، اصل قضیه همان مفهوم استفاده برای تغییر شکل است. او می‌گوید که تغییر شکل موجب پیشرفت علم و هنر است و می‌توان آن را از چترسواری و تقلب سوا کرد:
به عقیده من باید این نکته را بررسی کرد که آیا استفاده مورد بحث تغییر شکل است؟ و اگر هست تا چه حد؟ این استفاده باید در جهت تولید باشد و بتواند مطلب نقل شده را به شیوه‌ای نو و با هدفی متفاوت از اثر اصلی بیان کند… اگر استفاده دوم ارزشی را به اثر اصلی بیافزاید و اگر مطلب نقل شده برای ماده خام اولیه به کار رود و در فرآیند خلق اطلاعات جدید و زیبایی شناسی جدید و بینش و فهمی نو شکل گیرد، در این صورت این استفاده از همان نوعی است که استفاده عادلانه قصد دارد برای غنای جامعه حمایتش کند… اگر اقتباس از متریال کپی رایت شده هیچ هدفی را دنبال نکند باید بدون توجه به چهار مولفه دیگر استفاده عادلانه محسوب نشود. مهمترین عامل روح استفاده عادلانه است.

چهار سال بعد تحلیل لوال بنیان فلسفی‌ای برای حکم تاریخی دادگاه عالی در پرونده کمپل علیه آکوف رز شد.

ترجمه و تلخیص: زهرا قیاسی / بازنشر از: آوام‌سرا /https://avammag.com

برو» فهرست “جعل هنر و مسائل حقوقی”


دیدن منابع مطالب

مجله هنر

مطالب آموزشی

راهنمای نتخاب لوازم هنر

هنر خطاطی

هنر دکوراسیون

هنر صنایع دستی

هنر نقاشی

هنر عکاسی

اَپ لیلیت

دانلود اپلیکیشن لیلیت

با نصب اپلیکیشن، لیلیت را در دستگاه همراه خود داشته باشید و سرگرم شوید…