![]()
علاءالدین و چراغ جادوعلاءالدینء الدین و چراغ جادوروزی بود و روزگاری در مرکز یکی از بزرگترین استان های چین مرد خیاطی زندگی میکرد به نام مصطفی که شغلش خیاطی بود و بدین ترتیب امورات زندگی اش میگذشت . مصطفی خیاط تنها یک فرزند داشت که آن هم پسر بود و اسمش را گذاشته بود علاءالدین . پس از این که علاءالدین بزرگ و بزرگ تر شد پسری شد تن پرور و بیکار و ولگرد . همه کارش این بود که بخورد و بخوابد و با بچه های ول و بی سروته، توی خیابان ها پرسه بزند . مصطفی دوست داشت که علاءالدین پیش او باشد و خیاطی یاد بگیرد ولی نصیحت های مصطفی به گوشش فرو نرفت که نرفت . حدود پانزده ، شانزده ساله بود که مصطفی دار فانی را وداع کرد و بار سنگین زندگی افتاد به گردن مادرش . مادر نخ ریسی میکرد و نخ ها را میبرد بازار و میفروخت و با پول اندکش امورات زندگی را میگذراند ولی علاءالدین بدون هیچ مانعی ، راست راست توی خیابانها ول میگشت . روزی ، رهگذری چشمش به علاءالدین افتاد و مدتی او را زیر نظر گرفت ، آن شخص ،جادوگر پیر بزرگی بود از کشور آفریقا که به علم قیافه شناسی هم کاملاً آشنا بود ، وقتی خوب علاءالدین را ورانداز کرد ، مطمین شد که او تنها کسی است که میتواند او را به هدفش برساند . جادوگر پیر پس از تحقیق و جستجو توانست نام پدر علاءالدین و از وضعیت زندگی او کاملاً اطلاع پیدا کند .بنابرین ، یک روز علاءالدین را صدا زد و گفت :” تو پسر مصطفی نیستی ؟” علاءالدین جواب داد : “بله . ولی او مدت هاست که فوت کرده است “. جادوگر پیر با شنیدن این حرف او را بغل کرد و گریه و زاری و شیون سر داد که پسرم ، من عموی تو هستم ، سال های سال من خارج از وطن بودم ………. ادامه این داستان هیجان انگیز رو در این پادکست بشنوید………….
*️⃣ راهنمای پخش “قصه پیش از خواب، علاءالدین و چراغ جادو ~هزارافسان” در تماشاخانه و مدیاکلاب لیلیت
1️⃣ درصورت استفاده از فیلترشکن/پروکسی روی دستگاه خود، بهتر است آن را غیرفعال کنید!
2️⃣ محتوای صوتی و تصویری از سایتهای بصورت رایگان اشتراکگذاری گردیده است، که نام منبع آن در همین صفحه درج گردیده است.
3️⃣ درصورت وجود هرگونه مشکل در پخش، لطفاً از طریق گزینه [پیامگیر گوشه چپ صفحه] ، مورد را به ما اطلاع دهید.