![]()
یکی بود یکی نبود قصه مهمان های ناخوانده از این قراره که یه خاله پیرزنی بود که توی خونه ی کوچیکش تنها زندگی میکرد. خونه ی خاله پیرزن خیلی کوچولو بود، یه حیاط نقلی و کوچولو هم داشت. هرروز دم غروب که میشد، سماورشو روشن میکرد، میرفت حیاطو آب و جارو میکرد. یه لقمه نون و پنیر با چایی میخورد و سماورو خاموش میکرد و میخوابید. یکی از روزهای پاییز که هوا حسابی سرد شده بود و بارون شدیدی میومد…
*️⃣ راهنمای پخش “مهمان ناخوانده ~کودکانه” در تماشاخانه و مدیاکلاب لیلیت
1️⃣ درصورت استفاده از فیلترشکن/پروکسی روی دستگاه خود، بهتر است آن را غیرفعال کنید!
2️⃣ محتوای صوتی و تصویری از سایتهای بصورت رایگان اشتراکگذاری گردیده است، که نام منبع آن در همین صفحه درج گردیده است.
3️⃣ درصورت وجود هرگونه مشکل در پخش، لطفاً از طریق گزینه [پیامگیر گوشه چپ صفحه] ، مورد را به ما اطلاع دهید.