![]()
یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربان کسی نبود. سال ها قبل چند دریانورد با هم سوار یک کشتی شدند تا به مسافرت دریایی بروند. یکی از دریانوردها میمونش را با خود آورد تا در این مسافرت طولانی حوصله اش سر نرود. چند روزی بود که آن ها در سفر بودند. ناگهان طوفان وحشتناکی آمد و کشتی آن ها را واژگون کرد. همه در دریا افتادند و میمون هم که در آب افتاده بود مطمئن بود که به زودی غرق میشود. میمون که از نجاتش ناامید شده بود ناگهان دلفینی را دید که به طرف او میآید. خیلی خوشحال شد و پشت دلفین سوار شد. وقتی آن ها به یک جزیره رسیدند میمون دلفین را پیاده کرد. دلفین از میمون پرسید «قبلاً به این جزیره آمده ای، اینجا را میشناسی؟» میمون جواب داد:«بله. میشناسم. راستش پادشاه این جزیره بهترین دوست من است. آیا تو میدانستی من جانشین پادشاه هستم؟» دلفین که میدانست کسی در این جزیره زندگی نمی کند، گفت:«خب، پس شما جانشین پادشاه هستی! پس خوشحال باش، چون تو از این به بعد میتوانی خود پادشاه باشی!»
*️⃣ راهنمای پخش “میمون دروغگو ~کودکانه” در تماشاخانه و مدیاکلاب لیلیت
1️⃣ درصورت استفاده از فیلترشکن/پروکسی روی دستگاه خود، بهتر است آن را غیرفعال کنید!
2️⃣ محتوای صوتی و تصویری از سایتهای بصورت رایگان اشتراکگذاری گردیده است، که نام منبع آن در همین صفحه درج گردیده است.
3️⃣ درصورت وجود هرگونه مشکل در پخش، لطفاً از طریق گزینه [پیامگیر گوشه چپ صفحه] ، مورد را به ما اطلاع دهید.