هنر، سلاحی در جدال با ابتذال

📢 این صفحه را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

Share on facebook
Share on pinterest
Share on twitter
Share on whatsapp
Share on linkedin
Share on google
Share on telegram
Share on email
روزنامه هنر رویدادهای هنری اخبار هنری گزارش‌های هنری نوآوری‌های هنری حراج هنری تئاتر و نمایش مد و لباس
برگزاری نمایشگاه «پری‌زاد» آثار خانم مهناز اولیائی
برگزاری نمایشگاه «نگاه من» آثار نقاشی آقای عبدالله محمودی
برگزاری نمایشگاه «کبوترانه» آثار سیاه قلم خانم الهام رحیمیان
برگزاری نمایشگاه «نگاه» آثار نقاشی خانم ملیکا هدایتی
برگزاری نمایشگاه «بعد دیگر وجود» آثار نقاشی خانم زهرا شمشیری
برگزاری نمایشگاه «حس ناب زندگی» آثار نقاشی خانم مریم عبدالملکی
برگزاری نمایشگاه «سرشت هست» آثار نقاشی خانم لاله علی عابدی
برگزاری نمایشگاه «زیبای سخت» آثار مجسمه آقای عباس یعقوبی
برگزاری نمایشگاه «آینده گذشته است» آثار نقاشی آقای بهادر قشقایی
برگزاری نمایشگاه «ماری پوسا» آثار نقاشی خانم مریم شجاعی
اینستاگرام گالری لیلیت

هنر، سلاحی در جدال با ابتذال

حسین گنجی، منتقد هنری: جهان ما جهان ماندن و وجود ابدی داشتن و به تعبیر دیگر مانایی نیست. بعد از هر آمدنی، رفتنی تعریف شده است و بعد از هر خلق‌شدنی، نیست و از‌میان‌رفتنی وجود دارد. شاید بهتر است بگوییم تنها چیز همیشه باقی و همیشه تکرارشونده همین رویه‌های جاری است. آمدن، زیستن، رفتن. از این منظر ویژگی بارز و مشخصه اصلی این جهان مادی را باید همین ناپایداری، بی‌دوامی و زوال مستمر دانست. به همین دلیل است که مانایی و نامیرایی همواره رؤیای همیشگی انسان روی زمین بوده و در وجوه مختلف زندگی قدری بیشتر ماندن و زندگی‌کردن و زوال‌نیافتن مطالبه همیشگی اوست. به همین خاطر است که انسان دست به هر کاری می‌زند تا ردی از خود بر جای بگذارد و این رد و اثر که در تلاش برای ماناسازی او باشد، شاید خاطره‌ای باشد، یا اثر و منشأ یا منظره‌ای که در ایجادش نقش داشته است. اما اینها، همین رد پاها، نیز می‌توانند بمیرند و باید به وسیله‌ای زنده بمانند و به حیات خود ادامه دهند و خود را از زوال جاری این زندگی نجات بخشند. اما چگونه؟ پاسخ بی‌شک هنر است. هنر یکی از بارزترین وجوه این تلاش مستمر و همیشگی انسان برای هستی بعد از نیستی و مهم‌ترین دستورالعمل نجات‌بخش او از مرگ و زوال محسوب می‌شود. اگر زیستن را یک جدال مستمر برای رهایی از نیستی بدانیم، قطعا هنر یکی از بزرگ‌ترین سلاح‌های این جدال همیشگی و همواره محسوب می‌شود که در این مسیر، در این مبارزه بی‌وقفه برای نامیرایی، هنر کم خدمت نکرده و کم تأثیر از خود به جا نگذاشته است. شاید بتوان ادعا کرد تا لبخند ژکوند هست، داوینچی زنده است و تا اثر گرنیکا بر دیوار موزه رینا سوفیای مادرید پابرجاست، پیکاسو در این جهان حضور انکارناپذیر و مؤثری دارد و این شکل ماندن نه‌تنها شامل خالقان اثر و خود آثار بلکه شامل مفاهیمی که این آثار با خود حمل کرده و حیات بخشیده‌اند، نیز می‌شود. یکی از مهم‌ترین مفاهیمی که هنر در مانایی آن نقش داشته است، همین صلح‌طلبی برآمده از اثر پیکاسو و همین زیبایی برآمده از لبخند ژکوند باشد. با‌وجود‌این گاهی همین ابزار مؤثر گاهی کم‌کارکرد می‌شود و خاصیت و قدرت خود را از دست می‌دهد و مغلوب زمانه‌اش می‌شود و از قدرتش به نحو چشمگیری فرو کاسته می‌شود. هایدگر مانند هگل، به همین سبب، هنر را به نحوی انفکاک‌ناپذیر از تاریخ می‌داند و قائل به آن است که هنر همواره با تقدیر تاریخی دوره‌ای که در آن ظهور می‌کند، گره خورده است. اما تقدیر تاریخی زمانه ما چیست؟ و چرا به تعبیر هایدگر «دازاین (وجود) ما به ابتذال زندگی روزمره‌ای دچار است که یکسره، آن را از ساحت اقتدار هنر محروم می‌دارد». متأسفانه جهان ما اسیر سرعت و بی‌دقتی شده است. روزمرگی به سبب زندگی شهری مدرن قدرت گرفته است و توانسته حرکت جمعی یک جامعه به سمت زوال را سرعت ببخشد و به عبارت دیگر زوال و در نهایت مرگ ما را زودهنگام پیش‌روی ما قرار می‌دهد. مرگ که نقطه پایان این مبارزه طاقت‌فرساست، در این روزها، نزدیک، بیش از اندازه نزدیک و به تعبیر سهراب سپهری در سایه نشسته است و به ما می‌نگرد. در نمایشگاه «زوال، دیالکتیکِ استمرار» پازلی پیش‌روی مخاطب قرار گرفته است که او چنین گره‌خوردگی و البته گیرافتادگی را به‌خوبی می‌تواند به نظاره بنشیند. مدیوم عکس در خدمت نقاشی و چاپ و مدیوم نقاشی و چاپ در خدمت ویدئو و تصویر قرار گرفته تا ما با مفهومی که ما را احاطه کرده است و نمی‌گذارد خارج از محدوده روزمره به آن توجه کنیم، آشنا شویم. مفهومی به‌عنوان زوال که ریشه تاریخی در هستی ما دارد و این روزها قدرت بیشتری یافته است و سعی دارد منظره را، زیبایی را و حتی خیال و رؤیا را از ما بگیرد. آثار مینا نادری محوریت این نمایشگاه است که در راستای تکمیل گفتمانی که او پیش‌روی مخاطب می‌خواهد بگذارد، روشنک صدر و کامبیز صفاری با مدیوم‌های دیگر به کمک آن آمده‌اند و توانسته‌اند یک جریان دیالکتیکی و متضاد اما همگن را به وجود بیاورند و تصویری از یک زندگی پرتناقض، ولی امروزین را به نمایش درآورند. اما گویی ناخواسته از دل واقعیت انکارناپذیر و خالی از حضور انسان در کنار درخت و روی صندلی‌های شکسته، این نقاشی‌های سوررئالیستی و وهم‌انگیز مینا نادری است که رؤیا را و ثبت جای خالی حضور انسان را به ما گوشزد کرده و ذهن مخاطب را از زوالی که به آن دچار شده است و بن‌بستی که پیش‌رویش قرار دارد، نجات می‌دهد. روشنک صدر در نمایشگاهی با عنوان نشسته می‌میرد، با المان‌های مثل درخت و صندلی، پیش از این دست به جاودانه‌سازی یاد و خاطره کسانی که دیگر نیستند، زده بود ولی در این نمایشگاه، در گالری فرمانفرما به نوعی پا فراتر از یادسازی و نمود ساده جای خالی گذاشت و زوال در یک جدال مستمر با زندگی و در میان حقیقت و رؤیا قرار گرفت. جدالی که فارغ از نتیجه ما را برای لحظه‌ای از روزمرگی بیرون می‌اندازد و به تماشای خود وا می‌دارد. تماشای چیزی که دیگر زوال نمی‌پذیرد و می‌تواند به مفهومی در ذهن تبدیل شود و همواره حیات داشته باشد. مفهومی به نام دیالکتیک که می‌توان شکل تصویری آن را در این نمایشگاه بازیافت و پی به اهمیت و کارکرد آن برد. چیزی که زندگی در زمانه مدرن و مضاف بر آن زندگی در زمانه کرونا، ما را از آن بازداشته است. هر تکه این نمایشگاه در یک قاب کلی ما را به اهمیت مفهومی به نام دیالکتیک و تضارب و توجه به رویه‌های ثابت محیط پیرامون‌مان پیش می‌برد و در مانیفستی جمعی ابتذال را اسارت در تکرار و روزمرگی تلقی کرده و یگانه راه عبور از آن را ثبت و رهاشدن در رؤیا می‌داند. رؤیایی که ما را از واقعیت موجود بیرون می‌کشد و به جهانی ورای این جهان وارد می‌کند.

منبع:/http://onlineartgallery.ir


 

🗓 برای اطلاع از جدیدترین رویدادهای هنر و فرهنگ، همراه گالری لیلیت باشید

Share on facebook
Share on pinterest
Share on twitter
Share on whatsapp
Share on linkedin
Share on google
Share on telegram
Share on email
دکمه بازگشت به بالا
fa Lang
tr Türkçe | TR