سبک نقاشی، اورفیسم (orphism)

جنبش اورفیسم از ناخشنودی هنرمندان مشخصی از سبک  های کوبیسم و دل  مشغولی همدلانۀ آنان با فوتوریسم رشد و نضج گرفت. این جنبش با ویژگی  های پویایی، رنگ و تلفیق مشخصات سبک  های فوویسم، کوبیسم و فوتوریسم مرتبط بود. رابرت دلونی که پیشاهنگ این جنبش محسوب می  شود، به رنگ به  عنوان عنصری می  نگریست که قابلیت خلق ریتم و حرکت را به همان قدرت خطوط و فرم  های کوبیستی و فوتوریستی دارد. جنبش اورفیسم طی سال  های 1912- 1914 دوام آورد و از گروه نه چندان منسجمی از دلونی، همسرش سونیا و فرانک کوپکا شکل گرفت و با گروهی منشعب از کوبیسم که خود را «نسبت طلایی» می  خواندند متحول شد. نقاشی  های اورفیک دلونی در تابلوهای انتزاعی ناب رنگین  کمان تجلی می  یافت که هیچ نشان و اشاره  ای به اشیاء نداشت. این آثار بیشتر به دلیل غنای سحرانگیز رنگی آن تحسین می  شد، به همان نحو ممکن است یک قطعه موسیقی بدون آن  که چیزی مادی را در ذهن مجسم سازد، تحسین شود. از همین  رو واژه اورفیک به  عنوان «عرفان غیبگو» تعریف می شد که موسیقی ملودی  وار و درهم پیچیده اوروفوس را تداعی می  کرد.

 

کلمه اورفیسم که پیش  تر از سوی سمبولیست  ها به  کار می  رفت، توسط گیوم آپولینز برای این جنبش به  کار برده شد و اشاره  ای به «اوروفوس» شاعر و آوازه  خوان اسطوره  ای یونان داشت و بازتاب اشتیاق هنرمندان مرتبط با جنبش برای به خدمت گرفتن عناصر جدید تغزلی و رنگ در کوبیسم عقلایی و پارساگرایانه پیکاسو، براک و گریس بود. نقاشانی که آپولینز از آنان به  عنوان اهل فن اورفیسم اسم برد، عبارت بودند از رابرت دلونی، فرنان لژه، فرانسیس پیکابیا و مارسل دوشان. وی از فرانک کوپکا که از اعضای اصلی جنبش بود نامی نبرد. آنان رنگ را به  عنوان اصلی  ترین ابزار بیان هنری به خدمت گرفتند و دلونی و کوپکا از اولین کسانی بودند که تصاویر کاملاً غیر باز نمایانگر را نقاشی کردند و تشابهاتی بین انتزاع ناب و موسیقی می  دیدند. اورفیسم اگرچه عمر کوتاهی داشت اما تأثیر شدیدی بر نقاشی آلمان (به  ویژه نقاشانی چون ماک، مارک و کله که در سال 1912 با دلونی ملاقات کردند) و نیز بر شکل  گیری سبک تلفیق  گری رنگ نهاد.