جشنواره هنرهای تجسمی فجر و جایگاه مخاطب

به گزارش سرویس تجسمی هنرآنلاین، در کنار هیاهوها و تحکم رسانه‌ای جشنواره فیلم فجر بر دیگر جشنواره‌ها و پس از پایان یافتن این جشنواره و جشنواره موسیقی فجر و آرامش نسبی حاکم بر فضای هنری کشور، حال می‌توان از جشنوارهای که معمولا در عزلت خویش آغاز، برگزار و در سکوت نسبی هم پایان می‌یابد نام برد؛ جشنواره هنرهای تجسمی فجر.

این جشنواره جوان که اکنون هشتمین دوره خود را سپری می‌کند، در طول این سال‌ها همواره با کش و قوس‌ها و تغییرات گوناگونی همراه بوده است. دوره‌ای به صورت رقابتی، دوره‌ای دیگر به شکلی غیررقابتی، در یک دوره با حضور غالب جوانترها و در دورهای با حضور اکثریت هنرمندان پیشکسوت برگزار شده است؛ گویی هنوز نتوانسته راه و مسیر حرکت خود را چنان که باید، بیابد و البته بخشی هم از این مساله به خاطر نوپا بودن آن، به نظر طبیعی است.

اما نگاهی اجمالی به دوره جاری، بیانگر آن است که گویی قرار است این جشنواره بالاخره با هویتی مشخص و ممتاز طرح‌ریزی و اجرا شود. این مساله را می‌توان از طریق چند نشانه که از دل جشنواره خود را بروز می‌دهد، دریافت:

 

ـ آزاد گذاشتن هنرمندان در موضوع، تکنیک و شیوه ارائه اثر

ـ از بین بردن مرزبندی‌های هنری و تاکید بر استقلال هنرمند در شیوه برخورد با اثر

ـ توجه این دوره به هنرهای معاصر، ویدئوآرت، هنرهای مفهومی، چیدمان و هنرهای ترکیبی و تلفیقی

 

در بخشی از فراخوان جشنواره به عنوان رویکرد این دوره آمده است: «معرفی آثاری که در قالب بهره‌مندی از یک یا چند رشته از هنرهای تجسمی به ساختار رسیده و ایدهای اصیل و مفهومی هنرمندانه را به نمایش بگذارند. از این رو هنرمندان در ارائه ایده‌های خود محدودیت نداشته و می‌توانند از شیوه‌های بیانی و اجرایی متنوع استفاده کنند». این آزادی عمل هنرمندان در واقع باعث نتیجه متفاوت این دوره شده و نمایشگاه نهایی، شامل مجموعه‌ای است از آثار معاصر و آثاری با مرزبندی‌های سابق مانند: نقاشی، مجسمه‌سازی، کاریکاتور، نگارگری و غیره. اما در این میان آثاری با رویکرد معاصر و مفهومی و شیوه بیان ترکیبی، بیشتر خودنمایی می‌کند و در واقع بیانگر رویکرد متفاوت این دوره است.

اما در اینجا می‌توان مساله مهمی را مورد کنکاش قرار داد؛ جایگاه مخاطب و نقشی که برای او باید در نظر گرفت. در واقع اگر بپذیریم که هنر تجسمی در جریان کنشی خلاقانه با استفاده از ابزار و تکنیک و مدیوم شکل می‌گیرد تا دیگری آن را نگاه کند، در آن تدقیق کند، التذاذ هنری و زیبایی‌شناسانه ببرد، یا مفهوم آن را درک کند و حتی مطابق نظریه‌های ادبی معاصر آن را بازخوانش و بازآفرینی کند و از دل آن معانی و مفاهیمی آنگونه که خود یافته دریابد، پس باید دید در وضعیت هنرهای تجسمی در کشور به طور عام و در جشنواره هنرهای تجسمی فجر به طور خاص، هنرمندان چه جایگاهی برای مخاطب خود درنظر گرفته‌اند؟

حتی این دوره از جشنواره با وجود رویکرد معاصر خود و حضور آثار مفهوم‌گرا، می‌تواند وضعیت را از این جهت بغرنج‌تر هم کند. باید اذعان داشت رویکرد هنر تجسمی در دوره معاصر بیشتر تفکرمحور و مفهوم‌گرا و غالبا نگاهی روشنفکرانه است؛ مفهومی که درپس پشت اثر شکل گرفته و مخاطب لذت زیبایی‌شناسانه خود را در کشف این معنا می‌یابد. معنایی که یا از طریق تعارضات منبعث از این دوره اخذ می‌شود با لحنی جدی، طنز، تمسخرآمیز، یا حتی تند و زننده و یا حتی از بیانی نو و با بهره‌گیری از عناصر و حتی داشته‌های سنت، و یا استفاده از دسترس‌ترین و عادی‌ترین پدیده‌ها و عناصر زندگی بهره می‌برد. پس به همین نسبت، گستره مخاطبان آن هم می‌تواند از سطح عموم مردم، به تعداد مشخص و محدودی از هنرمندان تقلیل یابد. اگر جایگاه مخاطب را در این گردش محدود و محدودتر کنیم، قطعا خود هنر تجسمی را محدود کرده‌ایم؛ این مساله به خودی خود مبهم است و البته چالش‌برانگیز. از یکسو هنر به دنبال تعالی و زیبایی است که خود در مسیر زمان نیازمند برخی تغییرات و نوآوری، و از سویی مخاطبان هستند که قواعد و رویکرد ذهنی خود را دارند و معمولا آثار نوتر را اگر نگوییم اصلا، که معمولا دیرتر هضم می‌کنند.

با این گفته‌ها، جشنواره تجسمی فجر، به عنوان ویترین هنر تجسمی کشور، باید چه روندی را در پیش گیرد؟ آیا صرفا باید به دنبال هنرهای معاصرتر و مفهومی‌باشد که البته تجربه نشان داده که مخاطبان این بخش محدود و محدودتر می‌شود یا اینکه به دنبال هنرهای قابل فهم‌تر و یا حتی در مواردی مردم پسندتر باشد؟ آیا این جشنواره در راستای جذب مخاطبان، خود را مسئول می‌داند یا صرفا تابع وجه درونی هنر است و آیا این جشنواره را صرفا جشنی برای خانواده هنرمندان تجسمی کشور می‌داند یا قرار است مردم و مخاطبان غیرهنرمند هم در آن نقش داشته باشند؟ همان دغدغه‌ای که سالیانی است در حوزه سینما وجود دارد که شاید بخش مهمی هم از این نگرانی مربوط به گیشه و کسب درآمد و وجه اقتصادی آن باشد و البته در این دوره جشنواره فیلم فجر، به شکل چشمگیری در این زمینه موفق بود. ولی باید پذیرفت در حوزه هنرهای تجسمی چنین دغدغه‌ای وجود ندارد و گویی همه بر اساس قانون نانوشته‌ای قانع شده‌ایم که هنرهای تجسمی فقط برای مخاطبان خاص است.

مطلب حاضر صرفا طرح مساله است و درصدد پاسخگویی نیست. همین که گزاره «اهمیت مخاطب و جذب آن در هنرهای تجسمی و به خصوص جشنواره هنرهای تجسمی فجر» به عنوان یک «مساله» نگریسته شود، می‌تواند امیدبخش باشد؛ برای رسیدن به وضعیتی که در آن هنرمندان آثاری خلق کنند که بتواند مخاطبان گسترده‌تری برای درک نظام زیباییشناسانه آن داشته باشد و طبعا بتوان جایگاه مناسب‌تر و موفقیت‌آمیزتری برای حوزه هنرهای تجسمی، هنرمندان و ارتقاء سواد هنری و زیبایی‌شناسانه مخاطبان متصور شد.

 

تازه‌ترین‌ها:

دکمه بازگشت به بالا
fa Lang